لال,,,ایی
بینابین ام ,,, بینابین بیهوشی و هشیاری که ,,, یادم ناگاه می رود به دست هایم که فرو بردم در چای و مشتم را گرفتم جلوی بینی ام و نفس کشیدم عطر چای را و پیچید در بینی و چشم و سر و دست و لباس و موهایم .
خواب و بیداری ام که,,, به فکرم می آید ,,, سوت ,,, بلد نیستم بزنم ,,, - کاش - هنوز فکرم را آلوده نکرده که به فکرم می آید ,,, پیانو که بلدم . حالا اگر یک جا که خلوت بود که آدم نبود و هیچ کس , دلم خواست دست هایم را توی جیب هایم بکنم و سوت بزنم با آهنگی که دارم می شنومش , بلد که نیستم . پیانو بگذارم روی دوشم ؟ سوت ,,, سوت چطور بزنم ؟ هان ؟ نامجو و فرهاد چطور این قدر خوب سوت می زنند ؟ الهه حتی ! الهه ی کوچولو هم به چه خوبی سوت می زند . من که سوت می خواهم بزنم همه اش فوت می شود . سوت چطور بزنم ؟ هان ؟
خوابم ؟ با تو ام ! می گویم خوابم من ؟
چقدر آب ریختم روی آتشم . جرقه که می زند . خاکستر هایش به دست هایم به صورتم به لباسم می چسبد . خاکسترش در هوا ,,, جرقه که می زند . جرقه که می زنم . گر که می گیرم و داغ می شوم و آب ندارم دیگر ,,,
هان , بله . خوابم . من خوابم برده است .
صدای سوت می آید , سوت ممتد ,,,
waiting ,,,
