تبليغاتX
.:: طلوعی تا فردا ::. - دنیا دارد ته می کشد ,,,

.:: طلوعی تا فردا ::.

دنیا دارد ته می کشد ,,,

 فکرم رفت به اینکه چه حیف ,,, آدم های خاص و تک تمام شده اند . و  آدم هایی که این به ذهنشان می رسد تنها سعی می کنند متفاوت باشند . و مهم این نیست که این تفاوت کجا به چشم بیاید یا کجا بروز کند . این ,,, راستش مرا کمی ناراحت می کند . و حس می کنم چرا دنیا دارد تمام می شود ؟ و از ابتکار اشباع شده است ؟ این راستش کمی مرا ناراحت تر می کند . بعضی چیزها یا آدم ها جایگزین نمی پذیرند ,,, وقتی تمام شده اند,دیگر برنمی گردند . و همین است که اسطوره و بت پرستی آدم ها را تشدید می کند . و البته حق هم دارند . همین ها باعث می شود که به ذهنم بیاید کاش من در سال ها پیش زندگی می کردم . پای عدد نمی خواهم وسط بکشم . چون نمی خواهم زمان تعیین کنم . فقط حس می کنم دلم می خواست هنوز امید بسیاری می رفت برای آمدن چیزها یا کسانی که امروز دیگر می دانیم آمده اند و از نقطه ی اوجشان یاد می کنیم و تمام می شود . این را حس می کنم که دلم سادگی زمانی را می خواهد که امروز نیست . که امروز هیچ جا نمی یابمش .این قشربندی های امروز را دوست ندارم . این همه گیر شدن همه چیز مرا ناامید می کند . و این چیزی که در نگاه آدم ها می بینم که حس می کنند اگر این کار را انجام ندهند عقب می مانند از طرز فکری این قشر خاص . اینکه این جور آدم ها چشم هایشان را بسته اند و پیش می روند مرا دلسرد می کند . به پایان گرفتن ابتکارها که فکر می کنم غمگین می شوم ,,, این انبوه کشف شده ها و دانسته ها و این همه استارت های همه زده شده مرا ناامید می کند . شلوغم می کند . درهمم می کند . این همه گیر شدن مرا خسته می کند . دیگر انگار نایابی در کار نیست که برایت شوقی آنچنان عجیب بیافریند که بخواهی زیاد زیاد زیاد بدوی . اینکه آدم ها از این همه تکرار هنوز دلزده نشده اند برایم عجیب است . دنیا دارد ته می کشد ... اینکه قانون جدیدی وضع نمی شود , حرف تازه ای نمی گویند , و ما اتفاق افتاده ها را دوست می داریم من را خسته می کند ,,, شاید ,,, شاید هم من باید در جایی زندگی می کردم که آدم های کمی داشت در سال های خیلی دور تا این قبیل فکرها به سراغم نیایند ,,, حق دارید این نتیجه گیری را از این گفته ها داشته باشید ,,, و من دیر یا زود عادت می کنم و یا اتفاق خاصی می افتد که من حاضر می شوم تمام حرف هایم را پس بگیرم . چرا که من به معجزه بسیار اعتقاد دارم . یک احتمال دیگر هم می رود اینکه تراوش این فکرها در ذهن من حاصل انتخاب تنهایی های اخیر باشد ,,, ناگفته نماند که درصد این احتمال البته کم نیست .

پ.ن: تعطیلات آرام و سبک گذشت . در خلوت و بدون ازدحام . تعطیلات به خواب و کتاب و موسیقی و فکر و اینترنت و اس ام اس و خاموشی گوشی و تماشای از پشت پنجره ی خیابان خیس و تنهایی و یکی دو فیلم  و دوباره خواب,گذشت . من ,,, حالا که فکرش را می کنم ناراضی که نیستم هیچ , خدا را به خاطر آرامش شکر می کنم .

+ نوشته شده در  2007/3/31ساعت 3:17  توسط نیکو  |